فقط خدا

فقط خدا
  • خانه 
05 بهمن 1396 توسط كبري احمدي

عارفے معروف به نانوایے رفت و چون لباس درستے نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت.

مردی که آنجا بود عابد را شناخت، به نانوا گفت این مرد را مےشناسے ؟ گفت: نه.

مردگفت: فلان عابدبود.
نانوا گفت: من از مریدان اویم، دوید دنبالش و گفت مےخواهم شاگرد شما باشم، عابد قبول نکرد.

نانوا گفت اگر قبول کنےمن امشب تمام آبادی را طعام مےدهم، عابد قبول کرد.

وقتے همه شام خوردند، نانوا گفت: سرورم دوزخ یعنے چه؟ عابد پاسخ داد : “دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولے برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادے “

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

فقط خدا

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

پیوندهای وبلاگ

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس