فقط خدا

فقط خدا
  • خانه 

#آیا قلبتان مرده است

09 خرداد 1397 توسط كبري احمدي

​قلب هایمان به ده دلیل مرده است

اول : خدا را شناختیم ولیکن حقش را ادا نکردیم.

دوم : گمان بردیم که پیامبر خدا رو دوست داریم سپس سنتش را ترک نمودیم..

سوم : قرأن را قرائت کردیم ولی بدان عمل نکردیم..

چهارم : نعمت خدا را خوردیم ولی شکرش را بجا نیاوردیم..

پنجم : گفتیم شیطان دشمن ماست ولی با او در امور توافق کردیم..

ششم : گفتیم بهشت حق است ولی برای رسیدن به آن کوشش نکردیم..

هفتم : گفتیم جهنم حق است ولی از آن نگریختیم.

هشتم : دانستیم مرگ حق است اما برای آن آماده نشدیم

نهم : به عیب مردم مشغول گشتیم و عیب خویش را فراموش کردیم.

و دهم : مردگانمان را دفن کردیم ولی عبرت نگرفتیم.

 نظر دهید »

#حکایت

09 خرداد 1397 توسط كبري احمدي

​فردی مسلمان همسایه ای کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :

خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر, مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید) 

زمان گذشت و مسلمان بیمار شد،دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد!

مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم ک بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس!

روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،دید این همسایه کافر است ک غذا برایش می آورد.

از آن شب ب بعد، مسلمان سر نماز می گفت: خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد، من تازه حکمت تو را فهمیدم ک چرا جانش را نگرفتی!

حکایت خیلیاست

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

 نظر دهید »

#کلام امیر

09 خرداد 1397 توسط كبري احمدي

​امیرالمومنین علیه السلام فرموند : 

در عجبم از کسی که از رحمت خدا ناامید می شود و حال آنکه محو کننده گناهان را در اختیار دارد.

 از حضرت پرسیده شد : محوکننده گناهان چیست؟ 

حضرت فرمودند: توبه و استغفار و نیز فرمود: خود را با استغفار معطر و خوشبو سازید تا بوهای بَدِ گناهان شما را رسوا نکند. عین الحیوة صفحه 187

 نظر دهید »

#تلاوت قرآن

09 خرداد 1397 توسط كبري احمدي

 نظر دهید »

#حکایت

09 خرداد 1397 توسط كبري احمدي

 گویند دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت. پیرمرد خوشحال شد و گوشه‌های دامن را گره زد و رفت!

در راه با پروردگار سخن می‌گفت: ای گشاینده گره‌های ناگشوده! عنایتی فرما و گره‌ای از گره‌های زندگی ما بگشای.

در همین حال ناگهان گره‌ای از گره‌هایش باز شد و گندم‌ها به زمین ریخت!

او با ناراحتی گفت:

من تو را کی گفتم ای یار عزیز 

که این گره بگشای و گندم را بریز!

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود؟

نشست تا گندم‌ها را از زمین جمع کند، در کمال ناباوری دید دانه‌ها روی ظرفی از طلا ریخته‌اند!

ندا آمد که:تو مبین اندر درختی یا به چاه

تو مرا بین که منم مفتــاح راهمولانـــــا 

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 16
  • 17
  • 18
  • ...
  • 19
  • ...
  • 20
  • 21
  • 22
  • ...
  • 23
  • ...
  • 24
  • 25
  • 26
  • ...
  • 49
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

فقط خدا

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

پیوندهای وبلاگ

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس